برای خرید بلیط ارکستر سمفونیک تهران به سایت فروشنده مراجعه کردم، پس از خرید نوبت به انتخاب صندلی رسید و از آنجایی که بسیار بسیار مشتاق دیدار آقای شهرداد روحانی از نزدیک بودم تا با گوش جان اجرای گروه را بشنوم نزدیکترین صندلی به سن را انتخاب کردم که ناگهان پیامی آمد مبنی بر اینکه صندلی مورد نظر شما باعث ایجاد صندلی تکی در ردیف صندلی ها شده و شما مجاز به انتخاب این صندلی نمی باشید! با چشمانی گرد و متعجب پیغام را چند بار خواندم، گویا تمهیداتی برای مجردین و یا تنهایان در نظر گرفته نشده، و یا گویا اصلا به فکر مسئولین و یا طراحان محترم سایت فروش بلیط هم نرسیده است که شاید روزی روزگاری کسی سرش به جایی خورده باشد و بخواهد تنها به کنسرت برود! به اجبار چند ردیف عقب تر توانستم صندلی تکی را انتخاب کنم تا در انتخاب صندلی زوجین خللی وارد نکرده باشم، با اینکه برنامه به جای ساعت بیست و یک و سی با سی دقیقه تاخیر در ساعت 22 شروع شد اما جای صندلی به اجبار انتخابی من بد هم نبود، چون افراد ردیف های جلویی از جثه نسبتا کوچکی برخوردار بودند و بنده با خیال راحت تمامی سن، نوازندگان و سازها را می دیدم و این جای بسی خوشنودی بود. در ابتدا آقای شهرداد روحانی به دلیل تاخیر عذرخواهی کرده و خوشامد گوییشان را به دو زبان فارسی و انگلیسی برای حضار بیان کردند که در همین بین چند نفری به عقب برگشته و شاید دنبال چهره هایی روشن و موهایی طلایی و چشم هایی سبز می گشتند! اما غافل از اینکه مهمانان خارجی ما درست کنار من نشسته بودند، دو خانم فرانسوی که نه چشم های رنگی داشتند و نه موهای روشن! برنامه با اجرای قطعه "باران" به یاد زلزله زدگان استان کرمانشاه آغاز شد، قطعه ای بسیار تاثیرگذار و محزون، احساس می کردم سازها و آرشه ها جدای از نوازندگانشان در حال سوگواری هستند، حرکت منظم و بالا و پایین رفتن آرشه ها و صدای محزون سازها آنچنان اثر عمیقی برجانم گذاشت که ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد، پس از پایان اجرای قطعه "باران" سکوت سراسر تالار را فرا گرفته بود، چون به درخواست آقای شهرداد روحانی از حضار خواسته شده بود که پس از پایان این قطعه تشویقی صورت نگیرد، در آن چند لحظه ی سکوت اثر محزون قطعه بیشتر بر جانم نشست و مرا دچار خلسه ای نومیدانه کرد! پس از آن نوبت به اجرای آثاری از بتهوون، چایکوفسکی و پروکفیف در بخش اول رسید، آثاری که در نظر من که به علم موسیقی آشنایی ندارم اما گوش موسیقایی خوبی دارم و از کودکی به آثار بسیاری از موسیقی دانان ایرانی و غیرایرانی گوش سپرده ام، بسیار استادانه اجرا شدند. هنگام اجرای "مارش اسلاو" از چایکوفسکی احساس می کردم مرا با سرعت تمام به اوج قله ی کوهی بس بلند می برد و از آن بالا به یکباره رهایم می کنند، حس سقوطی مملو از آرامش، قلبی که به شدت و سرعت می تپد اما می داند که آرام است، در بخش دوم پس از تنفسی کوتاه نوبت به قطعه "نوبت سرنوشت" اثر جوزپه وردی رسید و پس از آن "کارمن (سوئیت شماره 2)" اثر ژرژ بیزه، "کارمن" اثری شگفت انگیز است، قطعه ای که با روح و جان آدمی بازی می کند، گویا تمامی نخ های احساس هر انسانی را به دست می گیرد، هر کدام را به انگشتی می بندد و آنها را هرکجا که بخواهد می برد، چون گله اسبی وحشی که در دشت هایی سبز و زیبا، سبکبال می دوند، پس از پایان برنامه آقای شهرداد روحانی و گروه ارکستر برای پوزش به دلیل تاخیر در اجرای برنامه قطعه ای دیگر که جز برنامه نبود را اجرا کردند و پس از آن مجددا قطعه "باران" به یاد زلزله زدگان کرمانشاه. امیدوارم همواره شاهد اجراهایی از این دست قوی و پرقدرت باشیم، تن و جانمان را به معجزه موسیقی بسپاریم تا زخم ها و ویرانی هایمان را ترمیم کند و دوباره بسازدمان، موسیقی نعمتی است شگرف که باید قدر دانسته شود.
ما را در سایت دوریان گری و کفش سیندرلا: دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88