صندلی چیست و از چه اجزایی تشکیل شده؟ با دیدن چه چیزی تصویری از صندلی در ذهن انسان شکل می گیرد؟ واژه صندلی از چه حروفی تشکیل شده است؟
در پاسخ صندلی چیست و از چه اجزایی تشکیل شده است؟ بیشتر نزدیک به همه ی مردم! خواهند گفت: صندلی چیزی است دارای چهار پایه موازی با بلندی یکسان، صفحه ای مسطح برای نشستن که روی آن چهار پایه ی موازی قرار می گیرد و قسمتی که به عنوان پشتی و عمود بر قسمت نشیمن قرار دارد و محلی است برای تکیه دادن به آن، این توصیفی بسیار مختصر از شکل صندلی است، جدای از انواع رنگ و انواع طراحی و جنس که بسته به نظر طراح آن می تواند فلزی و یا چوبی و یا ترکیبی از هر دو باشد.
در پاسخ به پرسش دوم که با دیدن چه چیزی تصویری از صندلی در ذهن انسان شکل می گیرد؟ باید گفت: با دیدن همان شیی که در بالا توصیفش کردیم دقیقا صندلی در ذهن شکل می گیرد! و اما سوال سوم، واژه ی صندلی از چه حروفی تشکیل شده است؟ بیشتر نزدیک به همه ی مردم! (اکثریت غریب به اتفاق مردم) خواهند گفت: ص – ن – د – ل – ی، اما عباس نعلبندیان در "سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم" از حروف س – ن – د – ل – ی ، استفاده کرده است: سندلی، حال این پرسش در ذهن نگارنده و یا خواننده نقش خواهد بست که آیا صندلی مورد نظر ما واقعا صندلی است و یا سندلی عباس نعلبندیان؟ به یقین سندلی عباس نعلبندیان هم قابلیت نشستن داشته چون گفته: رویش بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم، صندلی مورد نظر ما هم به یقین قابلیت نشستن را داراست، پس کدام یک واقعی و یا حقیقیست؟ ممکن است یکی از آنها اصل باشد و دیگری تقلبی، نظر شما چیست؟ به عقیده ی نگارنده هر دو صندلی و یا سندلی یک شی و یک مفهوم هستند و قطعا هر دو قابلیت نشستن را دارا می باشند، اما نکته در ذهن خوگیرنده و گوش و چشم عادت کننده ی ماست. گوش از ابتدا شنیده صندلی با صاد، چشم از ابتدا دیده صندلی با صاد، ذهن از ابتدا پذیرفته شی چهار پایه همراه با نشیمن و تکیه گاه با صاد، پس باور ذهنی ما با صاد شکل می گیرد، حال اگر از ابتدا سین به جای صاد بود چه؟ باور ذهنی با سین شکل می گرفت و عباس نعلبندیان ممکن بود سندلی اش را با صاد بنویسد!
شاید اگر از ابتدا اسم- -واژه ی میز و یا خودکار برای نام گذاری شیی با چهار پایه و نشیمن گاه انتخاب می شد امروزه همگی نام صندلی را میز و یا خودکار می دانستیم، قراردادن واژه ها برای نام گذاری اشیا قراردادی است ذهنی، انسان ها از کلمات استفاده می کنند تا آسوده تر به زندگی خویش ادامه دهند.
«حقیقت چیست؟ سپاهی مهاجم از استعاره ها، ذکر علت به جای معلول ها و اتصاف بشر به ماوراءالطبیعه. سخن کوتاه مجموعه ای از روابط انسانی که با اغراقی شاعرانه و سخن پردازانه گسترش یافته است، از نسلی منتقل شده، آرایش شده و چون مدت زمانی دراز به کار گرفته شده، جاودانی، قانونی و لاینفک یک قوم به نظر می رسد. حقایق، توهماتی هستند که دیگر در آن ها به چشم حقیقت نگریسته نمی شود. استعاره هایی هستند که نمادهای خود را گم کرده اند. آری، حقیقت دیگر سکه نیست که تنها فلزی است./1» (On Truth and Lies in a Nonmoral Sense) (زندگی و آثار نیچه /نویسنده: ایو فرنتسل/ مترجم: فرشته کاشفی/ ناشر: آگاه)
این سخن از کیست؟ از نیچه!
آیا نظر او درباره حقیقت قابل پذیرش است؟ آیا دلیل او برای برای پذیرش و به وجود آمدن مفهومی به عنوان حقیقت در تکرار پذیری آن در طول زمان است و یا نفی آن؟، آیا تمام مفاهیمی که در طول زمان خاصیت تکرارشوندگی داشته باشند به عنوان حقیقت قابل پذیرش هستند؟ و مفاهیمی که تکرار نشوند یا حقیقی نیستند و یا فراموش می شوند، پس حقیقی بودن ارتباط مستقیمی با تکرار دارد، اما لزوما هرچیزی که تکرار شود حقیقت نیست و این امکان وجود دارد که حقیقتی پنهان مانده و تکرار نشده باشد، پس چون تکرار نشده ماهیت حقیقی خویش را از دست می دهد و طرد و فراموش می شود، به زندگی امروزه بیاییم، به جهان مدرن، به تبلیغات وسیعی که در تمام شبانه روز و در تمام لحظه ها مارا احاطه کرده اند، نقطه اشتراک آنها تکرار است، تکرار و تکرار، فرای حقیقی بودن، درست بودن و یا غلط بودنشان، حلقه ای از تکرار را به گردن بینندگان و شنوندگانشان انداخته اند و هرلحظه آن حلقه را تنگ تر می کنند، تا جایی که عرصه را تنگ نموده و قدرت نفس کشیدن را از آدمی می گیرند و تنها راه رهایی خرید آن محصول مشخص است و یا بهتر است بگوییم آن محصولی که بیش از سایرین تکرار شده است، تکرار و حضور مداوم مفاهیم در ذهن ما از آن حقیقتی می سازد و ذهن مفهوم دیگری غیر از آن را نمی پذیرد، پس هرچه تکرار بیشتر و با تاثیر بیشتری همراه باشد، ذهن های بیشتری را به سوی خود خواهد کشید و حقایقی مطابق با ذهن سازندگان آن مفاهیم تکرار شونده خواهد ساخت.
گذشته از تبلیغات برای کالاهای تجاری، این نوع ار عادت به تکرار و عدم پذیرش قالب ها نو و تازه و یا مقاومت در برابر پذیرش قالب های نو و تازه را در عرصه های دیگری نیز می توان یافت، به عنوان مثال در معماری، مثال ساده ای می زنیم از مکانی کاملا آشنا، مسجد الجواد، مسجدی است در قسمت مرکزی شهر تهران، در میدان هفتم تیر، و به نقلی اولین مسجد مدرن ایرانی در شیوه ی طراحی که بسیاری طراحی آن را مناسب مسجد ندانسته و آنرا طراحی غربی، طراحی زشت، طراحی آشنا زدایی و در نهایت طراحی مناسب کلیسا می دانند. نظر شما چیست؟ آیا اگر از ابتدا تمامی مسجد ها را به شکل ساختمان هایی شبیه مسجد الجواد بدون گنبد و مناره می ساختند و در ذهن خوگیرنده ی ما این شیوه از طراحی نهادینه می شد، باز هم اکنون مشکلی با طراحی مسجد الجواد وجود می داشت؟ تصور کنیم تمامی مسجد ها فاقد گنبد و مناره بودند، ساختمان هایی درست شبیه مسجد الجواد و هرکجا ساختمانی به این شکل دیده می شد، تصویری از مسجد در ذهن آدمی شکل می گرفت و پس از قرن ها در روزگار کنونی، طراح و معماری پیدا می شد و مسجدی طراحی می کرد با گنبد و مناره! آیا آوای اعتراض برنمی خواست؟ چرا بر می خواست... به راستی ذهن انسان در پی چیست؟ در پی تغییر یا چنگ زدن به عادات گذشته؟ پیمودن راه پیشینیان مقبول است و یا یافتن راهی نو و تازه؟ چند روز پیش در یکی از جلسات تهران خوانی که توسط موسسه بهاران تشکیل می شود شرکت کردم، خانم روژیا فروهر معمار جوانی که در آنجا حضور داشتند مشغول توضیح یکی از پروژه های معماری بودند که همراه چند تن از دانشجویانشان انجام داده بودند، نحوه کار پروژه از این قرار بود که دانشجویان را به دو گروه تقسیم کرده بودند، گروه اول به مکان هایی در سطح شهر رفته و توصیفاتی از آن مکان ها تهیه کرده بودند، توضیحات را بدون اینکه بگویند مربوط به کدام ساختمان و یا سازه است برای گروه دوم تعریف کرده و گروه دوم بر اساس همان تعریف ها پلان آن مکان ها را ترسیم کرده بودند، نتیجه کار بی نهایت دلچسب بود، خلق مکان هایی جدید با استفاده از ریشه های قدیمی، نه تکرار بود و نه تقلید، خلق بود و خلاقیت، همان بود و نبود، آیا تمام این سخنان و جملات مصداق فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم نیست؟ پس چرا اینگونه به عادات خود چنگ زده ایم؟ گاهی بهتر است چشم هایمان را بشوییم و جور دیگری ببینیم.
ما را در سایت دوریان گری و کفش سیندرلا: دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85